مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
روز ولادت تـو غــزل آفــریــده شــد مفعـول و فـاعـلات و فَعَـل آفـریده شد پلکی زدی و معجـزهای را رقم زدی از بـرق چـشـمهات زحـل آفـریـده شد از شـهـد غـنـچـۀ لـب پـر خـنـدۀ شـما در چـشـمۀ بـهـشت عـسـل آفـریده شد عالم به رقص آمد و، از پایکـوبیاش از طـوس تا حـجـاز گـسـل آفریده شد سینه به سینه؛ شکر خدا عاشقت شدیم این عـشـق پـاک روز ازل آفـریده شد مـا از پـدر ولایِ شـما ارث میبـریـم ایـرانـیـان کـشـور موسی بن جعـفریم وقتی همه به عشق تو پروانه میشوند پـروانهها کـنـایه و افـسـانـه میشـوند روح بهارهستی و؛ این بوتههای خار از عـطر گـامهای تو ریحانه میشوند بـا دیــدن جــمــال زلـیـخـا کُـش شـمـا یوسـف شناسها همه دیـوانه میشوند شانه به شانه، شـاه و گدا در سرایتان مهـمانِ سفـرههـای کـریـمانه میشوند شبها به عشقِ بادۀ نابت، شیـوخ شهر شاگـردهایِ حـوزۀ مـیـخـانه میشـوند عمری کـتاب تـزکـیه تدریس کردهای در شهر طوس میکده تأسیس کردهای آن سوی شهـر، قـبهای از نـور دیدهام صحن وسرای کیست که از دور دیدهام؟ هوش از سرم پریده و مستانه میدوم حس میکنم که باغِ پـر انگـور دیدهام دیگر چه احتیاج به نعلین و چوب دست! مـوسیِ پا بـرهـنـه شدم؛ طـور دیـدهام مشهـد کجا و این دل ناپاک من کجا!؟ خود را شـبـیه وصـلـۀ نـاجـور دیدهام در محضرت جنابِ سلیمان شهر طوس بـالِ مـلـخ به شـانـۀ یـک مـور دیـدهام اینجا ندیـدهایم گـدایی که دلخـور است اینجا فـقـیرها چقدر جـیبشان پُـر است گریه بهانهایست، که عـاشقترم کنی شـایـد مـرا کـبـوتـر جـلـد حـرم کـنـی آقای من! کلاغ به دردت نمی خـورد؟ از راه دور آمـــدهام بـــاورم کـــنـــی با ذوق وشوق آمدهام، حضرت رئوف فکـری به حـال رنگِ سـیـاه پرم کنی زشـتـم قـبـول؛ بـچـۀ آهـو که نـیـسـتم! باید نـگـاه معـجـزه بـر جـوهـرم کـنی باید تو را به پهـلـویِ زهـرا قـسم دهم تا عـاقـبت به خـیـرتـرین نـوکرم کنی مـادر سـپـرده است به دسـتِ شما مرا گـفـته فـقـط شـمـا بـبـری کـربـلا مـرا |